نقاشی های واقعی از پرنسس هااا

نقاشی پرنسس دیزنی عکس مگارا هرکول

نقاشی واقعی پوکاهانتس

نقاشی کارتونی دیزنی

تینکربل پرنسس عکس واقعی

وندی پرنسس دیزنی

پرنسس های دیزنی نقاشی واقعی

عکس راپونزل کارتن گیسو کمند

سفید برفی در کارتن سفید برفی و هفت کوتوله

کارتون پرنسس و قورباغه

عکس های کارتن تارزان, عکس های سکسی تارزان

عکس و نقاشی مریدا در کارتن دلیر

عکس سیندرلا در کارتون سیندرلا

نقاشی واقعی پرنسس دیزنی بلی دیو و دلبر

نقاشی واقعی پرنسس دیزنی آعورا

عکس آلیس در سرزمین عجایب, پرنسس های دیزنی

عکس همه ی پرنسس هااااا

Tiana

Belle

Aurora

Snow White

Jasmine

Mulan

Pocahontas

Merida

Rapunzel

Ariel

اریل

این انیمیشن اولین بار سال 1989 در کمپانی والت دیزنی ساخته شد.

شخصیت «آریل» در این انیمیشن نه کاملا که از برخی جهات به شخصیت داستان اصلی «پری دریایی کوچک» - که سال 1837 توسط «هانس کریستین آندرسن»، نویسنده دانمارکی نوشته شد-، شباهت دارد.
در هر دو نسخه، شخصیت‌ اصلی، پری دریایی کوچکی به نام «آریل» است البته سرنوشت این شخصیت در نسخه اصلی داستان به مراتب تراژیک‌تر از انیمیشن والت دیزنی است.

در داستان «اندرسن»، جادوگر دریا آریل را طلسم کرده به گونه‌ای که هر بار می‌خواهد با پاهایش به خشکی برود، مجبور به تحمل درد زیادی است، در نهایت شاهزاده داستان با دختر دیگری ازدواج می‌کند و «آریل» در امواج دریا برای همیشه ناپدید می‌شود.

Ariel

 

گیسو کمند

ظاهرا علاقه صاحبان «والت دیزنی» به رمان‌های «برادران گریم» تمامی ندارد و اینبار در سال 2010 به سراغ افسانه «گیسو بلند»، منتشر شده در سال 1698 می‌روند و سود زیادی را نصیب آنها می‌کند.طی این سال‌ها نسخه‌های مختلفی از این داستان ساخته شده است ولی داستان «گیسو بلند» در انیمیشن والت دیزنی با سانسور برخی از قسمت‌های رمان برادران گریم، به تصویر کشیده شده است.گیسو کمند یا ژولیده (به انگلیسی: Tangled) فیلم انیمیشن موزیکالی است که در سال ۲۰۱۰ توسط استودیوی والت دیزنی ساخته شد. داستان فیلم بر گرفته از راپانزل نوشتهٔ برادران گریم است. این انیمیشن، پنجاهمین انیمیشن کلاسیک والت دیزنی است. نام این فیلم قرار بود راپونزل باشد تا این‌که نهایتاً به تنگلد تغییر یافت. این فیلم در ۲۴ نوامبر ۲۰۱۰ به صورت سه‌بعدی به نمایش در آمد.
گیسوکمند با بودجه‌ای ۲۶۰ میلیون دلاری به پرخرج‌ترین انیمیشن تاریخ و دومین فیلم پرخرج دنیا پس از دزدان دریایی کارائیب: پایان جهان تبدیل شد. هم‌چنین انیمیشن گیسوکمند، سومین انیمیشن پرفروش تاریخ سینما پس از منجمد و شیرشاه می‌باشد.

روزی روزگاری در شهری پادشاه و ملکه‌ای عادل در کنار مردم به خوبی و خوشی زندگی می‌کردند. در همان زمان قطره‌ای از خورشید روی زمین می‌چکد و از آن گلی طلایی‌رنگ می‌روید. پیرزنی جای آن گل را پیدا می‌کند و خود را به وسیلهٔ آن جوان می‌کند. او نمی‌خواهد که بقیه جای آن گل را پیدا کنند و به خاطر همین این موضوع را به هیچ کسی نمی‌گوید و خودش هرچند وقت یک‌بار به کنار آن گل می‌رود و با خواندن آواز نیرو و زیبایی جوانی خود را پس می‌گیرد. تا این‌که ملکه باردار می‌شود و در بستر بیماری می‌افتد. مردمان شهر همه به دنبال دارویی برای بیماری وی هستند. آن‌ها این گل طلایی را پیدا می‌کنند و جوشاندهٔ آن را به ملکه می‌دهند. ملکه حالش خوب می‌شود و دختری (راپانزل) با موهای طلایی به دنیا می‌آورد. آن‌ها در روز تولد او بالنی نورانی به آسمان می‌فرستند. آن پیرزن که زندگی خود را در خطر می‌بیند تصمیم می‌گیرد تا تکه‌ای از موهای او را بدزدد، وقتی شبانه به کاخ می‌رود متوجه می‌شود که با بریدن موها، آن‌ها به رنگ قهوه‌ای درمی‌آیند و قدرت خود را از دست می‌دهند. برای همین راپانزل را می‌دزدد. او را به برجی در دوردست‌ها می‌برد و او را بزرگ می‌کند و هر بار که راپانزل آواز می‌خواند او جوان می‌شود. پیرزن به راپانزل اجازه نمی‌دهد که از برج بیرون برود. از آن طرف هم ملکه و پادشاه هرسال به مناسبت تولد راپانزل هزاران بالن نورانی به آسمان می‌فرستند و راپانزل آرزو دارد تا این صحنه را از نزدیک ببیند. ولی نامادرش به او اجازه نمی‌دهد و می‌گوید که بیرون دنیای تاریک و خطرناکی است.
از طرف دیگر داستان زندگی پسری به نام یوجین (با نام مستعار فلین) نشان داده می‌شود که به همراه دو فرد شرور دیگر به دزدی می‌روند و تاج شاهنشاهی را می‌دزدند. یوجین دزد معروفی است و تمام شهر به دنبال او هستند. او سر دو شریک دیگرش را کلاه می‌گذارد و با تاج فرار می‌کند و وقتی که اسب فرمانده سپاش (مکسیموس) به دنبال اوست، او به طور اتفاقی برج راپانزل را پیدا می‌کند و از آن بالا می‌رود. نامادری راپانزل برای خرید به بیرون رفته و راپانزل تنهاست. او ابتدا فکر می‌کند یوجین آدم بدی‌ست ولی به زودی با او خوب می‌شود و می‌گوید اگر او را به شهر ببرد تا پرواز بالن‌های نورانی را ببیند او هم تاج را به او برخواهدگرداند. یوجین قبول می‌کند و او را می‌برد. ولی در این سفر آن‌ها با خطرهای مختلفی از جمله گاردهای شاهنشاهی و دوستانی که یوجین سرشان را کلاه گذاشته بود روبه‌رو می‌شوند، ولی به کمک هم از پس این‌ها برمی‌آیند و در این بین به هم علاقه‌مند می‌شوند. هم‌چنین مکسیموس با این دو دوست صمیمی می‌شود و این که با اشرار داخل رستوران معروفی در شهر نیز رفیق صمیمی می‌شوند. آن‌ها به شهر می‌رسند و شب هنگام پرواز بالن‌ها آن‌ها را مشاهده می‌کنند. هم‌چنین راپانزل در شهر با دیدن عکس شاهدخت گم‌شده متوجه شباهت خود به او می‌شود. اما در ادامه به توطئه نامادری راپانزل یوجین دستگیر می‌شود. راپونزل و نامادری‌اش به برج برمی‌گردند. مأموران حکومتی قصد دارند تا یوجین را اعدام کنند، ولی دوستانش در رستوران به کمکش می‌آیند و او همراه با مکسیموس فرار می‌کند و به برج می‌رود. در آن‌جا به ضربهٔ چاقوی نامادری یوجین زخمی می‌شود. راپانزل (که از همهٔ ماجرا و شاهدخت بودنش مطلع شده) به نامادری‌اش می‌گوید که اگر اجازه بدهد تا یوجین را درمان کند، او به همراهش می‌رود و تا آخر عمر با او خواهد ماند. او زمانی که می‌خواهد با موهایش وی را درمان کند، یوجین موهایش را با تکه‌ای شیشه می‌بُرَد تا جان راپانزل در امان باشد و همهٔ موهای او قهوه‌ای‌رنگ می‌شود. هم‌چنین نامادری‌اش دوباره پیر می‌شود و از پنجره پایین می‌افتد و می‌میرد. یوجین نیز از حال می‌رود و به نظر می‌رسد که مرده‌است و کاری از دست راپانزل برنمی‌آید. زمانی او دارد گریه می‌کند، قطرهٔ اشک راپانزل روی یوجین می‌افتد و یوجین درمان می‌شود.
در آخر آن‌دو به پیش شاه و ملکه می‌روند و شاه و ملکه اعلام می‌کنند که شاهدختشان پیدا شده‌است و یوجین و راپانزل نیز با هم ازدواج می‌کنند.

 Tangled poster.pngمعرفی همهٔ پرنسس‌ های والت‌ دیزنی

تیانا

یه دختر سیاهپوست؟ بله اولین بار پرنسس سیاهپوست دیزنی امد. او چون یک شاهزاده نیست با بوسیدن قورباغه خودش تبدیل به قورباغه میشه.بزرگترین ارزوش داشتن رستوارانه!

Tiana

رنگ چشم: قهوه ای

رنگ مو: مشکی تیره

رنگ پوست: سیاه

عشاق: پرنس ناوین

بهترین دوست: ری-لوویس-شارلوت

فیلم های ظاهر شده: شاهزاده و قورباغه

صداپیشه: انیکا نونی رز

وضعیت پرنسسی: پرنسس

افسانه «شاهزاده خانم و قورباغه» اولین بار توسط «برادران گریم» در قالب یک رمان منتشر شد و والت دیزنی سال 2009 آن را تبدیل به فیلم کرد.

 

معرفی همهٔ پرنسس‌ های والت‌ دیزنی

 

 

 

 

دیو و دلبر

دیو و دلبر (به انگلیسی: Beauty and the Beast) یک فیلم پویانمایی آمریکایی تهیه‌شده توسط استادیوی انیمیشن والت دیزنی و پخش شده در ۲۲ نوامبر سال ۱۹۹۱ توسط والت دیزنی پیکچرز است. داستان این انیمیشن برگرفته از داستان دیو و دلبر (به فرانسوی: La Belle et la Bête) اثر ژنی ماری لی پرنس دی بیومونت است.[۱]

این پویانمایی برندهٔ چندین جایزه من‌جمله جایزه اسکار بهترین ترانه و موسیقی شده‌است. همچنین در ژوئن ۲۰۰۸ انجمن فیلم آمریکا این پویانمایی را به‌عنوان هفتمین پویانمایی نمونه در بخش انیمیشن انتخاب کرد.

در ابتدای داستان، یک زن گدا یک شاهزادهٔ جوان را نفرین و او را تبدیل به یک دیو زشت می‌کند، زن جادوگر به وی یک آینهٔ جادویی که او را از حوادث مطلع می‌کند و یک گل رز می‌دهد که تا بیست‌ویکمین سال تولدش شکوفه می‌دهد، او باید تا آن هنگام عشق واقعی را حس کند تا نفرین را بشکند، وگرنه تا پایان عمر همان جانور زشت باقی خواهد ماند.

در سویی دیگر دختری زیبا به‌نام بلی همراه پدر مخترع‌اش موریس زندگی می‌کند، آخرین اختراع موریس یک ماشین چوب خردکُن است و هنگامی که او از طریق جنگل برای به نمایش گذاشتن اختراعش در نمایشگاهی می‌رود، گرگ‌ها وی را تعقیب و او به قصر دیو می‌رود و دیو او را زندانی می‌کند. بلی به‌دنبال پدرش رفته و با دیو برخورد می‌کند و دیو پس از مدتی که او وپدرش را زندانی کرد عاشق بلی می‌شود و عشق واقعی را حس می‌کند و نفرین شکسته می‌شود

بل پیج اوهارا
Odjuret رابی بنسون
گستان ریچارد وایت
له‌فو Jesse Corti
Maurice Rex Everhart
Lumière جری اورباک
Clocksworth دیوید اوگدن استایرس
خانم پاتس آنجلا لنسبوری
Chip برادلی پیرز
Tant Garderob جو آن وورلی
Babette Mary Kay Bergman
Doktor Mörk آنتونی جی
Berättaren دیوید اوگدن استایرس
Philippe هل اسمیت
Stove Brian Cummings
Bokhandlaren Alvin Epstein

 

 

 

Beauty and The Beast blu Ray.jpg

الیس در سرزمین عجایب

ماجراهای آلیس در سرزمین عجایب (به انگلیسی: Alice's Adventures in Wonderland) نام کتابی است که لوئیس کارول در سال ۱۸۶۵ میلادی منتشر کرد. این کتاب که برای کودکان نوشته شده‌است داستان خیالی سفر دختری به نام آلیس را تعریف می‌کند که به دنبال خرگوش سفیدی به سوراخی در زمین می‌رود و در آنجا با ماجراهای عجیبی روبه رو می‌شود.

داستان با رویدادی کاملاً اتفاقی آغاز می‌گردد و با تمایل کودکانهٔ آلیس برای عبور از دری کوچک و ورود به باغی پر از گل ادامه می‌یابد. آرزوهای دور از حقیقتی که محقق می‌گردند و موجودات عجیبی که در آن سرزمین حضور دارند ادبیات خیال‌پردازی داستان را شکل می‌دهند و مفاهیمی عمیق را در قالب داستانی کودکانه بیان می‌کنند. آلیس در سرزمین عجایب و ادامهٔ آن که آنسوی آیینه (۱۸۷۲) نام دارد درطی یک قرن و نیم بی وقفه تجدید چاپ شده و نه تنها در عرصهٔ چاپ و نشر کتاب و تصویرگری بلکه در دیگر عرصه‌های هنر نظیر انیمیشن، فیلم، موسیقی، عکاسی و نقاشی نیز تاثیرگذار و الهام بخش بوده‌است.

 

241211آلیس در سرزمین عجایب 16

زیبای خفته

زیبای خفته (به انگلیسی: Sleeping Beauty) نام داستانی است در ژانر «قصه‌های پریان»، که به قلم «شارل پرو» نویسنده فرانسوی به رشته تحریر درآمده و در سال ۱۹۵۹ توسط شرکت والت دیزنی تولید شده است. این افسانه در سال ۱۶۹۷ میلادی با عنوان «زیبای خفته در جنگل» یا بطور خلاصه «زیبای خفته» منتشر شد. قابل ذکر است که این شاهکار سینمایی شانزدهمین فیلم انیمیشن از سری انیمیشن های کلاسیک والت دیزنی می باشد که در ۲۹ ژانویه سال ۱۹۵۹ به کارگردانی کلاید گرونیمی «Clyde Geronimi»، در ژانر «قصه‌های پریان» بر روی پرده رفت. زیبای خفته برگرفته از یک داستان کلاسیک فرانسوی بنام «La Belle au Bois Dormant» نوشته‌ی «شارل پرو» بوده که در سال ۱۶۹۷ یعنی بیش از ۳ قرن پیش نوشته شده است. موسیقی زیبای این فیلم از روی موسیقی رقص باله‌ای به همین نام اثر چایکوفسکی (آهنگساز روس) در سال ۱۹۸۰ برداشته شده که حدود ۱۲۰ سال پیش اجرا شده بوده و توسط ارکستر سمفونی برلین برای قرار گرفتن روی این فیلم مجددا اجرا و ضبط شد. این فیلم در سال ۲۰۰۳ برای اولین بار بر روی "دی وی دی" عرضه شد. داستان انیمیشن از این قرار است که فرماندار و همسرش پس از مدت‌ها صاحب دختری می‌شوند و نام او را «فلیسیتی» می‌گذارند. هفت روز پس از تولد نوزاد جشن بزرگی بر پا می‌شود. در این جشن پری‌های مهربان شرکت می‌کنند تا هر یک به نوبه خود هدیه‌ای به او بدهند. ولی در ادامه داستان شاهزاده خانم قصه بر اثر جادو و طلسم یک جادوگر بدطینت به خواب فرو می‌رود. این جادوگر «مالفیسنت» نام دارد. (صدا گذاری نقش جادوگر بر عهده «النئور آدلی» بوده است). آیا این طلسم شکسته خواهد شد؟ جالب است بدانید «تیم برتون» تصمیم بر این دارد که انیمیشن زیبای خفته را دوباره بسازد، او برای فیلم جدید خود به سراغ کاراکتر منفی انیمیشن می‌رود. به گفته وی: «فیلم من دنباله‌ای بر «زیبای خفته» نیست، بلکه در کنار آن قصد دارد زندگی مالفیسنت این زن حسود را مورد بحث و بررسی قرار دهد». این کارگردان قبل از این هم چند فیلم انیمیشن کارگردانی کرده که «عروس مرده» موفق‌ترین آن‌هاست. وی قصد دارد انیمیشن جدید خود را به صورت سنتی و دستی کار کند و حال و هوایی شبیه به اثرکلاسیک کمپانی دیزنی به آن بدهد. هنوز زمانی برای تولید فیلم اعلام نشده است.

 

 

سفید برفی

 
در زمان های قدیم شاهزاده ای به نام سفید برفی با نامادری اش که به او ملکه می گفتند در قصری زیبا زندگی می کرد . پدر سفید برفی سال ها قبل مرده بود . قصر آن ها در جنگلی دوردست قرار داشت . سفید برفی خیلی زیبا بود و پوستی به سفیدی برف داشت . ملکه به زیبایی او حسادت می کرد . ملکه یک آیینه جادویی داشت که هرروز از آن می پرسید : چه کسی از همه زیباتر است ، و آینه می گفت : تو از همه زیباتری .


اما ملکه باز هم به سفید برفی حسادت می کرد ، به همین خاطر او را مجبور کرده بود که مانند یک کلفت در قصر کار کند . یک روز ملکه مثل همیشه از آینه پرسید که زیباترین زن دنیا کیست ؟ آینه جواب داد : تو زیبایی ولی سفید برفی از تو زیباتر است . ملکه عصبانی شد و تصمیم گرفت تا سفید برفی را از بین ببرد .

در همان لحظه سفید برفی در حال آواز خواندن بود که شاهزاده ای جوان صدای او را شنید
در همان لحظه که سفید برفی و شاهزاده یکدیگر را دیدند  . هنگامیکه ملکه آن دو را با هم دید نفرت بیشتری نسبت به سفید برفی پیدا کرد . فردای آن روز ملکه دستور داد تا شکارچی سفید برفی را به جنگل ببرد و او را بکشد . تا دیگر او را نببیند . ملکه به شکارچی گفت تا قلب سفید برفی را در یک جعبه بگذارد و برای او ببرد تا به او اثبات شود که او مرده است .
شکارچی او را به جنگل برد ولی او را نکشت و به او گفت : فرار کن و هیچ وقت برنگرد تا ملکه خیال کند تو مرده ای . شکارچی قلب یک حیوان را برای ملکه برد . خیلی زود ، پرنده ها و حیوانات جنگل دور سفید برفی جمع شدند و او را به کلبه ای کوچک در اعماق جنگل بردند . همه جای کلبه نامرتب بود و او با کمک دوستان جنگلی اش همه وسیله های کلبه را مرتب کرد .
وقتی غروب هفت کوتوله که در معدن الماس کار می کردند ، به خانه شان برگشتند از تمیزی خانه و بوی غذا خیلی تعجب کردند . همه جا را گشتند تا بالاخره سفید برفی را که در طبقه بالا به خواب رفته بود ، پیدا کردند . وقتی سفید برفی بیدار شد همه ماجرای زندگی خود را برای آنها تعریف کرد . سپس کوتوله ها خودشان را معرفی کردند . سفید برفی به آنها قول داد که اگر اجازه دهند تا او در آنجا بماند تمام کارهای آنها را انجام دهد .
در این فاصله که نامادری به خاطر مرگ سفید برفی جشن گرفته بود ، یک بار دیگر از آینه پرسید که زیباترین کیست ؟ آینه جواب داد : سفیدبرفی که با هفت کوتوله در کلبه انتهای جنگل زندگی می کند .
ملکه با عصبانیت فریاد زد : پس شکارچی به من دروغ گفته و سفید برفی زنده است . سپس خود را به شکل یک پیرزن دوره گرد درآورد و یک سیب قرمز را سمی کرد تا سفیدبرفی را بکشد .
اگر سفید برفی یک گاز از آن سیب می خورد به خوابی فرو می رفت که فقط نگاه عشق می توانست او را بیدار کند . فردای آن روز هنگامیکه کوتولو ها نبودند ، پیرزن دوره گرد به سراغ سفید برفی رفت و به او گفت : اگر یک گاز از این سیب بخوری تمامی آرزوهایت برآورده می شود . سفید برفی آرزو کرد که ای کاش دوباره آن شاهزاده را ببیند .
سفید برفی سیب را گاز زد و همانجا روی زمین افتاد . ملکه بدجنس فریاد زد : حالا من زیباترین زن روی زمین هستم . دوستان جنگلی سفید برفی ، ملکه را شناختند و برای کمک به سفید برفی به دنبال کوتوله ها رفتند .
کوتوله ها ملکه را که به شکل یک پیرزن دوره گرد درآمده بود محاصره کردند . ملکه سنگ بزرگی به سمت کوتوله ها پرتاب کرد اما سنگ به سمت خود او برگشت و ملکه برای همیشه از بین رفت .
وقتی کوتوله ها به کلبه برگشتند ، سفید برفی را دیدند که روی زمین افتاده است . هر کاری کردند سفید برفی بیدار نشد .
کوتولو ها سفید برفی را به داخل جنگل بردند و برای او تختخوابی از طلا و شیشه درست کردند و شب و روز از او مراقبت کردند . روزها و شبها به آرامی می گذشت و سفید برفی هنوز در خواب بود . روزی مرد زیبایی ، سوار بر اسب از آنجا عبور می کرد که متوجه کوتوله ها شد . آن مرد همان شاهزاده ای بود که عاشق سفید برفی شده بود . او از اسبش پایین آمد و کنار سفید برفی زانو زد و به آرامی به او نگاه کرد . چشمان سفید برفی باز شد . کوتوله با شادی فریاد زدند : او بیدار شد ، او بیدار شد !



54.gif

سیندرلا

نام فیلم : Cinderella 2015

نام فارسی : سیندرلا ۲۰۱۵

تاریخ اکران: ۱۳ March 2015 

محصول : امریکا

امتیاز : –

کیفیت : ۷۲۰p BluRay

رزولوشن : ۷۲۰*۱۲۸۰

کارگردان : Kenneth Branagh

نویسندگان : Chris Weitz

ستارگان :  Lily James, Richard Madden, Helena Bonham Carter

خلاصه داستان : داستان این فیلم همان داستان قدیمی سیندرلا است که دختری زیبا 

به نام الا (لیلی جیمز) مادرش را از دست میدهد و پدرش با زن دیگری ازدواج میکند, 

ولی پدرش نیز طی اتفاقی فوت می کند و او توسط نامادری و دو ناخواهری 

بد جنس خود ظلم می بیند تا اینکه پای شاهزاده ای جوان به داستان باز می شود …

 

يكي بود ، يكي نبود .  سالها پيش در كشوري كوچك  دختر مهربان و زيبائي به نام سيندرلا با نامادري و دو دخترش زندگي مي كرد .

مادر او سالها پيش در گذشته بود و پدرش با زن ديگري ازدواج كرده بود ولي پدر هم بزودي از دنيا رفت و دخترك تنها شده بود .

دخترك در خانه پدري خودش مانند يك خدمتكار كرد مي كرد و دستورات مادر و خواهرهايش را انجام مي داد . او بسيار زيباتر از دو خواهرش يعني آناستازيا و گرزيلا بود، براي همين آنها خيلي به او حسودي مي كردند . ولي همه اين ناراحتي ها و اذيت ها باعث نشده بود كه او نااميد شود

سيندرلا هميشه با اين اميد از خواب بيدار مي شد كه يك روزي او هم خوشبخت خواهد شد .

 

 رفتار او با حيوانات خانه اينقدر خوب بود كه تمام حيوانات نيز او را دوست داشتند فقط گربه خواهرها بود كه مثل صاحبانش بدجنس بود و سيندرلا را اذيت مي كرد .

 

يك روز صبح كه مثل هميشه سيندرلا مشغول تميز كردن خانه بود زنگ در به صدا در آمد

 وقتي در را باز كرد متوجه شد كه  دعوتنامه اي از طرف حاكم شهر برايشان آمده است

او نامه را به نامادريش داد 

 حاكم شهر جشني به خاطر پسرش برپا كرده و از تمام دختر خانم هاي زيبا و متشخص دعوت كرده تا در اين مهماني شركت كنند .

خواهران سيندرلا خوشحال شدند در همين موقع سيندرلا از نامادريش خواست كه  او را هم به مهماني ببرند .

 نامادريش گفت  : "به شرطي مي تواني همراه ما بيايي كه تمام كارهايت را تمام كني و بتواني لباس مناسبي براي مهماني فراهم كني تا آنرا بپوشي " .

سيندرلا با خوشحالي به اتاقش رفت و لباس مادرش را از صندوق در آورد تا آنرا درست كند ولي در همان موقع خواهرنش او را صدا كردند تا كارهايشان را انجام دهد .

خلاصه تا غروب سيندرلا مشغول آماده كردن لباسهاي خواهرانش بود و نتوانست كه لباسش را آماده كند

موشهاي كوچولو كه سيندرلا را خيلي دوست داشتند از همان صبح متوجه نقشه نامادري شدند

 

 براي همين با كمك پرندگان كوچك لباس سيندرلا را آماده كردند .تا سيندرلا بتواند در مهماني شركت كند

 

سيندرلا وقتي خسته به اتاقش برگشت و لباسش را آماده ديد خيلي خوشحال شد و آنرا تنش كرد و  به كنار كالسكه آمد تا همراه بقيه به مهماني برود .

ولي خواهران سيندرلا كه از اين اتفاق خيلي ناراحت شدند با بدجنسي بهانه آوردند  و لباس سيندرلا را پاره كردند و خودشان تنهايي به مهماني رفتند 

 

سيندرلا خيلي ناراحت شد و زد زير گريه ، با خودش مي گفت : ديگه من هيچ شانسي ندارم هر كاري مي كنم باز هم موفق نميشم  . در همين موقع صدايي شنيد كه به او مي گفت : چرا عزيزم هنوز يك چيز براي تو باقي مانده است و آن اميد تو به زندگي است اگر تو اميد نداشتي كه من الان اينجا نبودم .

سيندرلا سرش را بلند كرد و پري مهربان را ديد و خوشحال شد

 

پري مهربان به او گفت : " بايد عجله كنيم ما فرصت زيادي نداريم او با عصاي جادويي خود به كدو تنبلي كه در باغ بود زد و وردي خواند و ناگهان آن كدو تبديل به كالسكه زيبايي شد و چهار موشي كه دوست او بودند تبديل به چهار اسب زيبا كرد و سگ مهربان خانه را هم بصورت خدمتكار او در آورد .

 


 



 


 

هتل ترانسیلوانیا

کارگردان: گِندي تارتاکوفسکي
نويسندگان: پيتر بينهام، رابرت سيمگل، تاد دورهام، دَن و کوين هاگمَن
موسيقي: مارک مادرسباگ
تدوين: کاترين اَپل
گويندگان نقش‌ها: آدام ساندلر (دراکولا)، آندي سامبرگ (جاناتان)، کوين جيمز (فرانکشتين)، سلنا گومز (ماويس)، استيو بوشمي (وين)، ديويد اسپيد (گريفين)
محصول: آمريکا ـ 2012
زمان: 91 دقيقه
خلاصه‌ي داستان: کنت دراکولاي معروف ما مدتي است که قصرش را تبديل به يک هتل کرده براي رفقايش، يعني آقايان فرانکنشتاين و مرد گرگ‌نما و موميايي و بقيه‌ي دوستانش. حالا تولد 118 سالگي دخترش است و او تصميم دارد دوستانش را به اين هتل دعوت کند تا تولد عزيزدردانه‌اش را جشن بگيرند...

يکي از مشهورترين کارگردان‌هاي انيمشين جهان، گِندي تارتاکوفسکي بخشي از جادوي کارتون‌هاي قديمي را به دل اثر تازه‌ي کمپاني سوني يعني «هتل ترانسيلوانيا» آورده است.

تابستان سال پيش زماني که کمپاني سوني اعلام کرد گندي تارتاکوفسکي کهنه‌کار مي‌خواهد کارگرداني انيميشن بلند نيمه‌‌تمام‌شان را درباره‌ي هيولا‌ها به عهده بگيرد، طرفدارانش بالاخره يک نفس عميق راحت کشيدند. حالا بعد از سال‌ها پشت سر گذاشتن مراحل توليد و از سر گذراندن تغييرات فراوان طرفداران مي‌توانند در همين ماه‌ها به سراغ «هتل ترانسيلوانيا» بروند و شاهد تلاش مردي باشند که جواهراتي تلويزيوني را همچون سريال «لابراتوار دکستر»، «جَک سامورايي» و «جنگ‌هاي ستاره‌اي: نبرد همسان‌ها» را برايمان به جا گذاشته.

اين انيميشن پر شر و شور در يک آخر هفته‌ي ويژه رخ مي‌دهد، دراکولاي اسطوره‌اي چند تا از بهترين دوستانش را دعوت مي‌کند: فرانکنشتاين، موميايي، مرد نامرئي، خانواده‌ي گرگ‌نماها و چند نفر ديگر. آنها آمده‌اند تا تولد 118 سالگي دختر عزيز دراکولا يعني ماويس را جشن بگيرند. مشکل وقتي شروع مي‌شود كه يک فرد عادي که راهش را گم کرده به اين هتل مي‌رسد و پيوند‌ي عاطفي بين او و ماويس برقرار مي‌شود. تارتاکوفسکي از لذت‌ها و چالش‌هاي خاصي که در طول ساخت اين انيميشن غريب و در عين حال آشنا برايش پيش آمده مي‌گويد.

«وقتي قرار شد من اين انيميشن را کار کنم، آنها شخصيت‌هاي طراحي شده، فيلم‌نامه و سه صفحه طرح را بهم نشان دادند و من درجا به‌شان يک سري ايده گفتم. خودم چهار صفحه‌ي ديگر طرح نوشتم و گمان مي‌کردم که بسيار خوب باشد. دنيايي که ساخته بودند خوب بود. من کاراکتر دراکولا و جاناتان و يک سري ديگر را از نو کشيدم. هدفم اين بود که مطمئن شوم لحن طنز خودش را حفظ مي‌کند ـ آن هم در سبک و سياق انيماتورهاي بزرگ کلاسيکي عين باب کلامپت، کيس آوري و چاک جونز.» کلمه‌اي که مدام و مدام در طول گفت‌وگوها استفاده مي‌شد واژه‌ي «کارتوني» بود. تارتاکوفسکي اشاره کرده که بنا به دلايلي، آدم‌هايي که در اين حرفه هستند از واژه‌ي «کارتوني» براي اين قالب هنري هراس دارند. «دوست داشتم به دنيا و خودم ثابت کنم که مي‌توانيم هم خنده‌دار باشيم و در عين حال ظاهر را در انيميشن کامپيوتري حفظ کنيم. »

براي رسيدن به تصويري درست اين استاد سريال‌سازي ما برگشته بود به سراغ فيلم‌هاي هيولايي سياه و سفيد کلاسيک: به‌خصوص دراکولاي تاد برانينگ محصول سال 1931، فيلمي که نام بِلا لوگوسي را سر زبان‌ها انداخت. او مي‌گويد: «من خيلي از آن تصاوير را در ذهنم ثبت کرده بودم. براي اينکه مي‌خواستم به شفافيت برسم. از آنجايي که «هتل ترانسيلوانيا» يک فيلم بزرگ و پر هياهو نبود، تمرکزمان را گذاشتيم روي زبان بصري کار و ساده تعريف کردن شوخي‌هايمان. ما يک دنياي پيچيده با بافت انيميشن کامپيوتري را داشتيم، اما اجرايي که ازش کرديم بسيار تخت بود. ما پوست و بافت پيچيده هم داريم، ولي انيميشن‌مان بسيار کارتوني است. مي‌توانيد عبور دو جهان را از کنار هم ببيند. زبان بصري من بسيار قديمي است ـ مربوط به انيميشن‌هاي دهه‌ي پنجاه و هفتاد مي‌شود. آن زبان سينمايي خيلي خوب به زبان جهان سه بعدي ترجمه مي‌شود.» تهيه‌کننده‌ي فيلم يعني ميشل موردوکا هم با اين حرف موافق است.

«وقتي مي‌گوييم سبک انيميشن پيش رفته و رو به جلو حرکت کرده، منظورمان حالات چهره و اغراقي است که در تناسب بدن رخ مي‌دهد و وقتي شما اين شخصيت‌ها را به صورت انيميشن مي‌بينيد، جالب هستند و خاص و اصلاً شبيه زندگي واقعي نيستند.» موردوکا مي‌گويد از همان 10 سال پيش که به بخش انيميشن کمپاني سوني پيوسته بوده دوست داشته «هتل ترانسيلوانيا» را تهيه کند. او به‌خاطر مي‌آورد: «از همان ابتدا که طرحش را خواندم عاشقش شدم. آن موقع فيلم بسيار متفاوت با اين فيلمي بود که حالا ساخته‌ايم. اما در همين دنيا مي‌گذشت و بسياري از شخصيت‌هاي يکسان را هم داشت. من واقعاً هسته‌ي احساسي قوي داستان را دوست دارم، ‌هسته‌اي که درباره‌ي ارتباط ميان پدر و دختر است. از نظر بصري هم وقتي گِندي آمد درهاي بسياري پيش رويمان گشوده شد.»

گروه انيميشن سوني به گِندي کمک کردند تا بتواند تصوراتش را روي کاغذ پياده کند و شخصيت‌هاي کامپيوتري را به قلمرو جديدي از ساختار کاريکاتوري وارد کند. گِندي اشاره مي‌کند: «تيم انيماتورها و تکنسين‌هاي ما کاري کردند که تا به حال انجام نداده بوند. ما بازي‌ها را براساس يک ويدئو انجام نداديم، بلکه براساس طراحي‌هاي دوبُعدي پيش رفتيم که باعث شد زيبايي‌شناسي متفاوتي به فيلم بدهد. براي مثال گاهي چشم‌هاي دراکولا نيمي از صورتش را مي‌گيرند و گاهي هم بيش از اندازه کوچک مي‌شوند.»

احتمالاً دليل احساس راحتي او براي کار کردن در چنين شرايطي همين باشد. او مي‌گويد فيلم خيلي حس طراحي با دست را به او مي‌دهد و از اينکه مي‌بيند مي‌تواند همه‌چيز را تا کجا پيش ببرد بسيار خوشحال است. «آنها همه‌چيز را به‌هم ريختند. حتي يک هاله‌ي خاص براي اين پروژه ساختند. مي‌ترسيدم تا پايم به اين پروژه مي‌رسد بگويند نه، تو نمي‌تواني. ولي خالصانه مي‌گويم که هيچ‌کدام‌شان نگفتند نه، نمي‌توانيم! حتي با رعد و برق‌ها، آنها همه‌چيز را بهتر و قوي‌تر کردند. آنها دو، سه خورشيد گذاشتند تا صحنه را نور بدهند. همه‌ي اينها عواملي بود که در نهايت باعث ايجاد تفاوت در کار شد.» هرچند کارگردان دلش براي کار در دنياي دوبُعدي تنگ شده است، ولي مي‌گويد از اينکه به جهان انيميشن کامپيوتري بار کلاسيک داده بسيار خوش‌حال است. «من عاشق طراحي‌ هستم و هميشه دوست دارم طراحي را روي صفحه‌ي تصوير ببينم. ولي دوست دارم اينها را با هم ترکيب کنم و بيشتر از آن ‌چيزي که بايد ازش لذت ببرم. چند روز پيش چند تا از دوستانم را که از طرفداران پر و پا قرص کارهاي دوبُعدي هستند دعوت کردم که کار را ببيند و گفتند آره اين را هم مي‌شود تحمل کرد. جالب است! گاهي در پروژه‌هاي طولاني کار مي‌کنيد و نياز داريد از بيرون يکي به کمک‌تان بيايد. خوش‌حالم که از طرف دوستانم مورد تأييد قرار گرفته‌ام!» به علاوه‌ي اين مورد، يعني اين‌که بتوانند در رسانه‌اي بزرگ حرف بزنند و داستاني پيچيده‌تر بيان کنند، اين دنيا يک حُسن بزرگ ديگر هم براي کارگردان داشته است.

او مي‌گويد: «تماشايش با تماشاگران را دوست دارم. فيلم يک انرژي بزرگ است و تمام شوخي‌ها به‌موقع است. چيزي که هميشه در کار تلويزيوني جايش خالي است. خيلي خوشحالم که نظرات مثبت زيادي هم گرفته‌ام. در کل از کار راضي هستم. گمانم انيماتورها توانسته‌اند کار بسيار خوبي ارائه دهند.» در مقايسه‌ي اين کار با کارهاي تلويزيوني‌اش مي‌گويد کارگرداني يک کار با جهاني که تقريباً از قبل وجود داشته موجودي کاملاً متفاوت است. «چنين تجربه‌ي مشابهي را هم سر سريال جنگ‌هاي ستاره‌اي داشتم، از من خواستند بيايم و به جهان‌شان، از جهان خودم تزريق کنم. آن اوايل بزرگ‌ترين ترسم اين بود که زاويه‌ي ديد خودم را از دست بدهم. اما به نظرم با تأثير روي داستان و طراحي و نوع فيلم‌برداري و طراحي، هنوز هم آن زاويه‌ي ديد و خاص بودن کار را براي خودم حفظ کرده‌ام.»

حالا که اين هيولاها از بند رسته‌اند و اولين تجربه‌ي کار بلندش را هم پشت سر گذاشته، چند پروژه‌ي ديگر در دست دارد. سوني اعلام کرده که اين کارگردان قرار است کارگرداني نسخه‌ي سه‌بُعدي جديد «ملوان باهوش» را به عهده داشته باشد. يک نسخه‌ي سينمايي هم از جَک سامورايي قرار است توليد شود. مهم هم نيست که روند کاري‌اش او را به کجا مي‌رساند چون چيزي درباره‌اش عوض نمي‌شود: هر وقت پاي او وسط باشد با يک فيلم جديد و متفاوت مواجه هستيم. او مي‌گويد: «وقتي به صحنه‌هاي فيلم نگاه مي‌کنم نگاهي بسيار انتقادي دارم. گمانم کامپيوتر همه‌چيز را هموژنيزه مي‌کند. همه‌ي فيلم‌ها در معرض خطر يک شکل شدن قرار دارند، تشخيص کارها از هم سخت است. آنچه اين وسط گم است، تک‌صداي هنرمند است. البته اين فقط مختص انيميشن نيست، در فيلم‌هاي زنده هم همين مشکل وجود دارد. شما مي‌خواهيد آن نگرش خاص را ببيند، اين طوري است که با ديدن يک فيلم مي‌گوييد اين فيلم ساخته‌ي آلفرد هيچکاک است. در انيميشن آدم‌هايي مثل پت داکتر و برد برد استثنا هستند. واقعاً کم پيش مي‌آيند. دوست دارم فيلمي بسازم که مردم با ديدنش بگويد آه اين کار گِندي است. hotel_transylvania_logo-itoons

عکس های انیمیشن هتل ترانسیلوانیا 2|Hotel Transy

hotel_transylvania_two_ver2_xxlg-itoons

lvania 2

فروزان

استودیو انیمیشن والت دیرنی اعلام کرد یک فیلم کوتاه جدید از FROZEN در راه است .

انیمیشن با نام اصلی (تب یخزده ) به روی پرده می رود و با هنرنمایی السا ، آنا ، کریستوف و البته اولاف . (صدا پیشگان فیلم قبلی )

کارگردانان : جنیفر لی و کریس باک و از ساخته هایشان  می توان به Peter Del Vecho، FROZEN ،از ویژگی های انیمیشن آهنگ اصلی و جدید رابرت لوپز و کریستن آندرسن لوپز می توان اشاره کرد .

در ( تب یخزده ) ممکن است داستان از این قرار است که : تولد آنا نزدیک است و السا و کریستوف مصمم هستند که بهترین جشن تولد را برای او برگزار کنند اما قدرت های السا ممکن است بیش از حد باعث ایجاد دردسر شود . این انیمیشن در بهار 2015 برای اولین بار اکران خواهد شد .

این خبر در ویژه برنامه های پشت صحنه های ساخت انیمیشن که از شبکه ABC پخش شده تایید شده است ...

توجه : هنوز کارگردانان و موضوع به طور قطعی مشخص نشده ولی احتمال می رود که مانند TANGLEDEver AFTER  باشد

 

آیکون های Lady 3D انیمیشن یخ زده

آیکون های Lady 3D آیکون های Lady 3D آیکون های Lady 3D

انیمیشن ۱۰۸ دقیقه‌ای جدید والت دیزنی که در اواخر ۲۰۱۳ اکران شد، با فروش بالای ۳۰۰ میلیون دلار در ماه اول اکران، پرفروش‌ترین کار والت دیزنی از زمان شیرشاه و محبوب‌ترین آنها از زمان داستان اسباب‌بازی‌ها محسوب می‌شود. با این حال، بیشترین نقدهایی که درباره این کارتون ظاهراً موفق به چشم می‌خورد، نگرانی‌های منتقدین و والدین آمریکایی نسبت به محتوای همجنس‌گرایانه آن است.

اولین‌بار کاترین اسکگز بود که این نگرانی را بعد از سه بار خریدن بلیط و بردن نوه‌هایش به سینما، با اطمینان در وبلاگش منتشر کرد. وی گفت که کارتون «یخ‌زده» سرتاسر حاوی مفاهیم همجنس‌گرایانه است. بعد از او، روزنامه نشنال‌کاتولیک‌رجیستر و سپس رادیوهای مذهبی آمریکایی، به تحلیل نظرات خود درباره پیام‌های همجنس‌گرایانه این انیمیشن پرداختند. کوین سوانسون، مجری یکی از این رادیوها می‌گوید، «اگر من شیطان بودم و می‌خواستم همه اوضاع این مملکت را به هم بریزم و مخصوصاً بلایی شیطانی سر بچه‌های پنج- شش ساله در خانواده‌های مسیحی بیاورم، چکار می‌کردم؟ دیزنی را می‌خریدم.»

انیمیشن «یخ‌زده» -که برداشتی از داستان «ملکه برفی» ‌هانس کریستین اندرسن است- ماجرای دو پرنسس به نام‌های السا و آنا است که از این میان، خواهر بزرگ‌تر یعنی السا، دارای قدرت تولید یخ است؛ هرچند قادر نیست کنترلی بر انجام آن داشته باشد. سرتاسر ادامه داستان، ماجرای آشنایی آنا با شاهزاده سرزمینی دور، فرار السا به کوهستان و ساختن برج یخی برای مانع نبودن بر سر راه آنا، «توزرد» از آب درآمدن شاهزاده‌ هانس، و رسیدن دوباره دو خواهر به یکدیگر است.

منتقدین، قدرت عجیب و پنهانی السا برای تولید یخ را نمادی از تمایلات عجیب و پنهانی افراد «دگرباش» می‌دانند که عامل طرد آنها از سوی جامعه و حتی خانواده، انزوا، و در نهایت روبه‌رو شدن فرد با هویت عجیب خود و فائق آمدن بر تردیدها و پذیرفتن این هویت دگرباش می‌شود.
از سوی دیگر، این منتقدین شعر «بیا بریم» را تعبیر به شعار «بیرون بزنیم» همجنس‌گرایان می‌کنند؛ شعاری که انجمن همجنس‌گرایان از چند دهه قبل به منظور بیرون آمدن از انزوای اجتماعی و روبه‌رو کردن جامعه با هویت متفاوت خود برگزیده‌اند.

بی‌میلی السا برای آشنایی با یک جوان شایسته -که در تفاوت کامل با شخصیت رمانتیک آنا قرار دارد- نیز از سوی این منتقدین، حمل بر بی‌میلی او به جنس مخالف شده و این منتقدین وضعیت کشف هویتی قهرمان داستان برای فهمیدن این که هویتش را انتخاب کرده یا با آن زاده شده است، را به شرایطی که همیشه در توصیف هویت «گی» می‌شناسیم، تشبیه می‌کنند.

البته نمایش عشق خواهرانه میان السا و آنا که کمی ‌اغراق‌آمیزتر از روابط عاشقانه آنا و‌ هانس به چشم می‌آید هم بر شدت ماجرا افزوده و شکی برای منتقدین باقی نگذاشته که این انیمیشن القاءکننده همجنس‌گرایی است.

گذشته از السا و آنا که به نظر می‌رسد اتهام همجنس‌گرایی به آن دو وارد شده است، منتقدین به یکی از شخصیت‌های مرد کارتون اشاره می‌کنند که هنگام ورود به خانه، خطاب به یک مرد و عده‌ای کودک می‌گوید «سلام، خانواده!»؛ این عبارت، یادآور نبرد تن‌به‌تن حامیان خانواده سنتی و حامیان همجنس‌گرایی بر سر این موضوع است که همجنس‌گرایان حق ثبت مدنی ازدواج، حضانت کودکان و خلاصه تشکیل خانواده را ندارد.

و بالأخره، تغییر نام انیمیشن از اسم اولیه داستان یعنی «ملکه برفی» به «یخ‌زده» در نظر عده‌ای از منتقدین حاکی از این موضوع است که نام ملکه برفی، دخترها و پسرها را به یک میزان جلب می‌کند؛ چراکه سایر شخصیت‌های دیزنی که عنوان ملکه یا پرنسس را داشته‌اند، به نوعی سرنوشت خود را با یک شاهزاده سوار بر اسب سپید همراه کرده‌اند، و حالا گویی این نام جدید می‌خواهد بگوید که خبری از این پایان‌های خوش قدیمی ‌نیست.

سوانسون که یک کشیش است، در یکی از برنامه‌های رادیویی خود چنین گفته است: «شیطان تمام این محصولات دوست‌داشتنی را تولید می‌کند تا گناه را وسوسه‌انگیزتر نماید؛ آن هم یکی از بدترین گناهان را. حداقل می‌توان گفت این کارتون، آغاز راه آن است.»